برای دستیابی به یک بیان تصویری متناسب و هماهنگ با سبک نوشتار یا درونمایه متن، تصویرگر پس از مطالعه متن، هرگز براساس حدس و گمان و احساس لحظهای یا حتی سلیقه شخصی و از آن مهمتر، حتی بر مبنای عادات حرفهای و طرز کار مالوف و همیشگی خود دست به کار نمیشود. بهطور کلی، با سه شیوه میتوان “متن” را به “تصویر” درآورد:
۱) شیوه انتزاعی (Abstract)
۲) شیوه رمزی یا سمبلیک (symbolic)
۳) شیوه واقع نمایانه (Realistic)
اتخاذ هر یک از شیوههای یاد شده، به محتوا و معنای نهفته در متن بستگی دارد، لذا تشخیص این نکته که متن پیشنهادی برای “معادل یابی بصری” باید به چه شیوهای کار شود، بسیار اهمیت دارد.
انتخاب صحیح شیوهای که با درونمایه متن هماهنگ باشد (انتزاعی، رمزی، واقعنمایانه)، خلاقیت و پختگی تصویرگر را میرساند اما استفاده متناسب از “تکنیکهای خلق تصویر” هوشمندی و مهارت او را نشان میدهد. با هر تصمیم غلط، اثر مخدوش و کارآیی خود را به عنوان یک “نظام ارتباط بصری” در مواجهه با متن که یک “نظام ارتباط کلامی” است از دست میدهد و به همین اعتبار، میتوان اذعان داشت که تصویرگری یعنی یافتن معادل بصری متناسب با محتوای کلام و محتوای متن، با این نگرش باید گفت: تبدیل امر “خواندنی” به امر “دیدنی” روندی بسیار پیچیده است و به سفری از یک سرزمین آشنا به سرزمینی ناشناخته میماند.
●فرآیند خلق تصویر به شیوه انتزاعی
در چنین رویکردی، هنرمند چندان اعتنایی به ظاهر، جزئیات و اشیای قابل تشخیص ندارد و سعی میکند از بازنمایی و شباهت با دنیای واقعی دوری کند. در این نوع از تصویرگری، طراح هرگز با عناصر طبیعی، ملموس و آشنا مثل درخت، گل، پنجره، میز، آدم و ... اقدام به تصویرسازی نمیکند. بلکه با استفاده از “عناصر ذهنی” conceptual elements مثل جهت، موقعیت، فضا و جاذبه اقدام به تصویرسازی میکند.در تصویرگری به شیوه انتزاعی، هنرمند خط، نقطه، سطح، رنگ و بافت را به سخن وامیدارد تا یک معادل بصری خلاق و بدیع برای تصویرسازی متن ارائه کند.
این نوع از تصویرگری، سواد بصری مخاطبان را افزایش میدهد و ذخیره مهارتهای ارتباطی آنان را غنیتر میسازد. خوانش تصویر در این ژانر از تصویرگری، شگفتآور است. در این نوع تصویرگری، فرآیند بازنمایی الزاما نیازی به شباهتسازی آشکار میان تصویر و معنا ندارد. یعنی انعکاس شکلها، خطها و سایهروشنها با مشخصههای متناظر جهان واقعی در کالبد طراحی، تنها یک وجه از عمل تصویرگری است و پرداختن به “واقعیتگرایی بازنمایانه” تنها گونه نمایش مفاهیم و معانی نیست. یعنی، همیشه با نشاندادن یک انسان واقعی یا اشیای واقعی نیست که میتوان دست به تصویرگری زد، بلکه با ترسیم “عناصر ذهنی”، “عناصر بصری” و “عناصر ارتباطی” نیز میتوان معناهای مختلف را منتقل کرد.
در واقع، هنگامی که یک “اثر تصویری” را با خصوصیاتی همچون: متعادل، پرتحرک، ارتجالی، مبهم، صریح، سیال یا هر تعبیر دیگری توصیف میکنیم، چه فرقی میکند که آن اثر ترکیبی از خطوط، سطوح، رنگها و شکلها باشد یا ترکیبی از اسبها، درختها، آدمها و تصاویر ملموس دیگر؟ واسیلی کاندینسکی میگفت: تاثیر بصری گوشه تیز یک مثلث بر دایره، کمتر از انگشت اشاره پروردگار بر انسان در تابلوی آفرینش اثر میکل آنژ نیست.
●فرآیند خلق تصویر به شیوه رمزی
شیوه رمزی یا سمبولیک، بیان مادی (بصری و زبانی) امور رازآمیز، نادیدنی و فراطبیعی با استفاده از نمادها و نشانههاست.سمبولیسم از واقعگرایی دوری میکند و بر آن است که تصویر میتواند ایدهها، مفاهیم و حالات ذهنی را به جای توصیف صرف دنیای مرئی منتقل کند. این نوع از تصویرگری، گرچه در مقام یک زبان بر چیزی غیر خود دلالت دارد اما بصری است نه ادبی!در چنین شیوهای، به سختی میتوان شباهتهایی ظاهری میان “تصویر” و “متن” پیدا کرد. در تصویرگری سمبلیک، تصویر، عمق و گوهر نوشتار را بهطور “رمزی” نشان میدهد تا جهان دیگری برپا شود که با ایما و اشاره، محتوای متن را در سازوکاری متفاوت در مقابل دیدگان مخاطب بازآفرینی کند.در این رویکرد، “متن” به عنوان یک نقطه آغاز به حساب میآید، نه یک هدف غایی! تصویرگر باید متن را بازآفرینی و با بدعت و تکنیکهای غیرمنتظره حتی خود را نیز غافلگیر کند.
شیوه رمزی در تصویرگری، غالبا برای متونی مناسب است که برخوردار از لایههای درونی و مفاهیم ذهنی باشند. در تصویرگری رمزنگارانه، تصویر در کنار متن میایستد، یعنی تصویر قصد ترجمه مستقیم یا توصیف سطحی متن را ندارد. درست است که جرقههای نخستین تصویر، از کلام شعلهور شده اما در نهایت، تصویر، طفیلی کلام نیست و میتواند بهطور مستقیم و قائم به ذات به حیات خود ادامه دهد. در شیوه سمبلیک، یک نظام ارتباطی بصری شانه به شانه یک نظام ارتباطی کلامی سر بر میآورد، بیآنکه تداخل یا تنشی روی دهد.
در تصویرگری سمبلیک، ممکن است تصویرگر به شیوهای واقعنمایانه، اشیا، موجودات یا عالم طبیعت را نشان دهد، آنچنان که تکتک عناصر بصری به تفکیک قابل شناسایی باشند اما این عناصر بصری آشنا را در ترکیبی غریب و نسبتهایی بدیع و ناشناخته در مجاورت یکدیگر قرار دهد. خوانش تصویر، در چنین آثاری درست مثل خواندن تکتک حروف جملهای به زبانی بیگانه است که حرف به حرف آن را میخوانیم اما معنای کلی جمله را درنمییابیم.
●فرآیند خلق تصویر به شیوه واقعنمایانه
در این رویکرد، تصویرگر نمیخواهد چیزی بیش از ظرفیت متن را به مخاطب القا کند، بلکه میکوشد به فضای ذهنی نویسنده آنقدر نزدیک شود که تصاویر و کلمات در یک هماهنگی با یکدیگر حرکت کنند. در این شیوه تصویرگر کاری بیش از ساختن تصاویر انجام نمیدهد، آن هم تصاویری که معادل دقیق کلماتاند.از این شیوه تصویرگری، “مصور کردن” کتابها و نشریات مختلف آموزشی، اعم از زیستشناسی، جغرافیا، شیمی، فیزیک، ریاضی، زبان و ... بهرهبرداری گستردهای میکنند. همچنین در کلیه مواردی که عکسبرداری از آنها دشوار یا ناممکن باشد، مانند تشریح مصور اندامهای داخلی بدن موجودات زنده، نشان دادن قطعات و جزئیات داخلی و نمایش مکانیسم پیچیده انواع وسایل و دستگاههای برقی، الکترونیکی و مکانیکی (هم به منظور راهنمایی مصرفکنندگان و هم برای تقویت نظام آموزشی و تدریس فنی)، از این شیوه استفاده میشود.
این نوع از تصویرگری، مقارن با تکامل و توسعه فنآوریها به عنوان بخش انکارناپذیر در شناخت پدیدههای پیچیده صنعتی، پیشرفت بیشتری نسبت به تصویرگری انتزاعی و سمبولیک داشته است زیرا جنبه کاربردی، آموزشی و تشریح بسیار زیادی دارد. دامنه کاربرد تصویرگری به شیوه واقعنمایانه (رئالیستیک)، به فیلمهای متحرک (animation) نیز رسیده است. در فیلمهای متحرک، تصویرگری رئالیستیک با پشتیبانی صدا، حرکت و متن مولتیمدیا توانسته است ابعاد انکارناپذیر و قدرتمندی از قابلیتهای بیانی (expression) و تاثیرگذاری (impression) از خود باقی بگذارد، بهگونهای که تولیدات اینگونه تصاویر، به یک صنعت و اقتصاد بزرگ و مطرح در جهان تبدیل شده است.
-----------
روزنامه تهران امروز ( www tehrooz com )